*تنهای بی سنگ صبور*
اي كوه پر غرور من.......سنگ صبور تو منم.......اي لحظه ساز عاشقي.......عاشق با تو بودنم
همسفرانم از رسيدن به منزل سخن ميگويند و از راه احساس خستگي ميكنند ، اندكي بعد موسيقي را در گوشم مي گذارم و از قضا اين بيت توجه مرا جلب ميكند: ياران ره عشق منزل ندارد اين بحر مواج ساحل ندارد در جاي خود نشسته ام ...گاهي مقابل چشمانم سياه ميشود ، اما دقايقي بعد قطار از تونل خارج ميشود و داستان زندگي را به خاطرم مي آورد: پايان شب سيه سپيد است! به آرامي از دشت هاي خشك و غريبه اهواز فاصله مي گيريم و چهره رودهايي كه با تلاش بسيار كوههايي بس با عظمت و صلابت را شكافته اند پديدار ميشود و به راستي كه چه خستگي ناپذير و پرتلاش به دريا شدن مي انديشند ، رفته رفته احساس سرما ميكنم ، پنجره را پايين ميكشم: بوي جوي موليان آيد همي ياد يار مهربان آيد همي پي نوشت: ۱- مشتاقانه منتظر شنيدن آلبوم ژاكت محسن چاوشي هستم! ۲-چقدر همه عزيزانم را دوست دارم! چند روزي ست زندگي دانشجويي را تجربه ميکنم ... و کم کم به آن عادت کرده ام... عادت کرده ام که تمام زندگيم در يک کيف و يک کمد شايد ۳۰*۱۱۰ سانتي خلاصه شود...عادت کرده ام از عزيزانم دور باشم و اکنون همه عزيزانم عزيز تر شده اند و باقي همه غريبه و حتي برخي هم منفور... پ.ن۱:شايد اونجوري که بايد قدر خيلي چيز ها رو ندانستم اما از الان سعي ميکنم با تمام وجود بدانم پ.ن۲:با کساني بايد دوست شوم که شايد دوستشان نداشته باشم+در اهواز اثري از پاييز نيست پ.ن۳:نگران آينده ام! 
| Design By : Night Skin |

