تبليغاتX
*تنهای بی سنگ صبور*


*تنهای بی سنگ صبور*

اي كوه پر غرور من.......سنگ صبور تو منم.......اي لحظه ساز عاشقي.......عاشق با تو بودنم

همسفرانم از رسيدن به منزل سخن ميگويند و از راه احساس خستگي ميكنند ، اندكي بعد موسيقي را در گوشم مي گذارم و از قضا اين بيت توجه مرا جلب ميكند:

ياران ره عشق منزل ندارد         اين بحر مواج ساحل ندارد

در جاي خود نشسته ام ...گاهي مقابل چشمانم سياه ميشود ، اما دقايقي بعد قطار از تونل خارج ميشود و داستان زندگي را به خاطرم مي آورد:

پايان شب سيه سپيد است!

به آرامي از دشت هاي خشك و غريبه اهواز فاصله مي گيريم و چهره رودهايي كه با تلاش بسيار كوههايي بس با عظمت و صلابت را شكافته اند پديدار ميشود و به راستي كه چه خستگي ناپذير و پرتلاش به دريا شدن مي انديشند ، رفته رفته احساس سرما ميكنم ، پنجره را پايين ميكشم:

بوي جوي موليان آيد همي        ياد يار مهربان آيد همي

پي نوشت:

رود و دريا

۱- مشتاقانه منتظر شنيدن آلبوم ژاكت محسن چاوشي هستم!

۲-چقدر همه عزيزانم را دوست دارم!

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 20:6 توسط بی سنگ صبور| |

انسان هميشه در برابر تغيير از خود مقاومت نشان ميدهد و از آن مي ترسد ، و گواهي بر اين ادعا به دنيا آمدن و از دنيا رفتن است که هر دو با گريه همراه است ...  اگر عادت در انسان نبود اين تغييرات او را به ديوانگي مي کشاند...

چند روزي ست زندگي دانشجويي را تجربه ميکنم ... و کم کم به آن عادت کرده ام...

عادت کرده ام که تمام زندگيم در يک کيف و يک کمد شايد ۳۰*۱۱۰ سانتي خلاصه شود...عادت کرده ام از عزيزانم دور باشم و اکنون همه عزيزانم عزيز تر شده اند و باقي همه غريبه و حتي برخي هم منفور...

پ.ن۱:شايد اونجوري که بايد قدر خيلي چيز ها رو ندانستم اما از الان سعي ميکنم با تمام وجود بدانم

پ.ن۲:با کساني بايد دوست شوم که شايد دوستشان نداشته باشم+در اهواز اثري از پاييز نيست

پ.ن۳:نگران آينده ام!

 

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 11:19 توسط بی سنگ صبور| |


Design By : Night Skin