*تنهای بی سنگ صبور*
اي كوه پر غرور من.......سنگ صبور تو منم.......اي لحظه ساز عاشقي.......عاشق با تو بودنم
براي دانلود روي لينك زير كليك كنيد و رمز ۳۲۱ را وارد كنيد. دانلود:دموي ترانه عصا از البوم يه شاخه نيلوفرداش محسن چاووشي امروز يه داستان خوندم كه دلم نيومد براتون ننويسم ، البته با اجازه صاحبش كه نميدونم كيه ، يه خرده((خيلي كم))تغييرش دادم: "يه پسره عاشق يه دختره بود....يا بهتر بگم واسش ميمرد....دختره نابينابود....اما پسره براش مهم نبود....چون عشق به صورت((ظاهر)) از بين ميره و عشق واقعي يعني...بي خيال...نميتونم با كلمه ها توصيفش كنم....اما يه بي نام و نشون پيدا شد كه چشم هاشو به دختره داد....وقتي دختره بينا شد ديد كسي كه عاشقش بوده هم نابيناست....ناراحت شد....پسره رو سرزنش كرد....بعد هم ازش خواست ديگه پيشش نياد.... وقتي پسره خواست بره ، به دختره گفت فقط يه خواهش ازت دارم: مواظب چشم هام باش..... البته ميخواستم آخرش رو اين طور بنويسم : مواظب چون راستش عشق من اينطوره.... يعني دوست دارم عشقم هيچ خودنمايي و ريا نداشته باشه.... سلام امروز يه چيز باعث شد كه اين مطلب رو بنويسم ، اونم اينه كه يه نفر چند وقت پيش اومده بود بازديد وبلاگ و آدرس وبش رو هم گذاشته بود. وقتي رفتم خيلي حالم گرفت....بماند براي چي.... خيلي دلم گرفت خواستم با شما درد دل كنم....نميدونم تا حالا واقعا تنها بوديد يا نه ؟ منظورم اينه كه حس مي كني دوست و رفيق و همه ، حتي نزديك ترين هام تركت مي كنن....((رفيق واقعي خيلي كم گير ميآد، البته من يكي دارم))....يا مي فهمي تو رو به خاطر خودت نميخوان....اما وقتي اين حس بهت دست ميده ، تازه مي فهمي يكي اون بالاست كه هميشه تو خوشي فراموشش مي كني و اون به يادته.... وقتي هيچ كس برات نمونده دستت رو مي گيره....راستي اگه آدم دو زار هم وجدان داشته باشه خدا رو كنار خودش حس مي كنه....پس خيلي بي معرفتيه اگه دوستت رو تو خوشي فراموش كني و موقع تنهايي به يادش باشي....ببين اگه يه ذره معرفت داشته باشي و حق دوستي رو به جا بياري چه جوري جبران ميكنه....نميدونم امتحان كردي يا نه..؟ بي سنگ صبور
دلت را خانهي ما كن ، مصفا كردنش با من بنما درد خود افشا كن ، مداوا كردنش با من بياور قطره اشكي ، كه من هستم خريدارش بياور قطره به ما گو حاجت خود را ، اجابت ميكنم آني طلب كن هرچه ميخواهي،مهيا كردنش با من بيا قبل از وقوع مرگ، روشن كن حسابت را بياور نيك وبد را جمع، منها كردنش با من اگر گم كرده اي اي دل، كليد استجابت را بيا يك لحظه با ما باش، پيدا كردنش با من اگر عمري گنه كردي ، مشو نوميد از رحمت تو توبه نامه را بنويس، امضا كردنش با من سلام.اين اولين شعر نو منه...دوست دارم نظر واقعي تون رو بنويسيد... زمستان فصل اشك و عشق و سرما ببين مجنوني و شيدايي من ز تنهايي و ناچاري به زيرمهربان برف من اين درد گران را با تو مي گويم زمستان فصل تنهايي و درد آه و احساس برف آواره ، همدم تنهايي من اگر روزي نشستي بر سر يكتاي مجنون بگو از من تو اين درد دلم را بگو ديدي زپشت شيشه اشك من را بگو ديدي مرا تنهاي تنها بگو ديدي مرا در سوگ غم ها بگو ديدي مرا در حسرت يك لحظه ديدار برف آواره ، همدم تنهايي من بگو ديدي مرا مجنون و شيدا كه پوچ و بي هدف در آن خيابان دل انگيز به زير بارش تو من شتابان به چشمانش نگاه كردم گريزان به هر جا وبه هر چيز و به بودن برف آواره ، همدم تنهايي من..... بي سنگ صبور...

براي پايان هم اين شعر محسن چاووشي عزيز رو ميگذارم:
| Design By : Night Skin |


