تبليغاتX
*تنهای بی سنگ صبور*


*تنهای بی سنگ صبور*

اي كوه پر غرور من.......سنگ صبور تو منم.......اي لحظه ساز عاشقي.......عاشق با تو بودنم

اين روزها كه جرات ديوانگي كم است

تنها مرور خاطرات عين مرهم است

حتي بهار حال مرا خوش نمي كند

وقتي كه چهار فصل من پراز غم است

از ذوق سرد ماهي قرمز گرفته تا

دنياي من كه لحظه به لحظه جهنم است

هي وعده پشت وعده اما نمي رسي

انگار مرگ هميشه بر تو مقدم است

هي تا گذشته مي روم و تازه مي شوم

اين روزها كه جرات ديوانگي كم است

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 23:36 توسط بی سنگ صبور| |

نوشته شده در سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 0:6 توسط بی سنگ صبور| |

هر گاه به اميدي از كنار تو مي گذشتم چيزي جز زخم زبان نمي شنيدم

خود را از ديده ات پنهان كردم وقتي برگشتم ديگر خودم نبودم

و همه مرا با انگشت نشان مي دادند

وقتي خود را براي ديدنت مهيا مي كردم ..پاييز بود و خزان . باران هنگامه كرده بود

آسمان مي گريست . اما نمي دانستم كه براي من مي گريد...

از كنارت گذشتم با هزاران اميد آرزو000

تو روي برگرداندي و گفتي هنوز آدم نشده اي؟

 سنگ صبور

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 23:19 توسط بی سنگ صبور| |


Design By : Night Skin