*تنهای بی سنگ صبور*
اي كوه پر غرور من.......سنگ صبور تو منم.......اي لحظه ساز عاشقي.......عاشق با تو بودنم
مي دانم كه تو هم خسته اي اين را از نگاهت خوانده ام... و..تو ميداني كه ميدانم...شايد..شايد..تو هم ازنگاهم خوانده اي ميدانم دلشكسته اي...،اين را از تنها چروك پيشانيت خوانده ام...نه شايد چون خودم هم دلشكسته ام اين را فهميدم حتي ميدانم....ميدانم دوستم داري ، اين را هم از نگاهت خوانده ام و... به اميد همين نگاه زنده ام.... پس زندگيم را از من نگير... بي سنگ صبور
اي غريبه آشنا بيا تا پر بكشيم و از اين زندان شهر فرار كنيم...
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت
13:11 توسط بی سنگ صبور| |
| Design By : Night Skin |


